تبليغاتX
حرف های دل من باشد برای نگفتن..

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

حرف های دل من باشد برای نگفتن..

درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب



خداحافظی
خداحافظی شاید غمگین ترین شعر جهان باشد...

پ.ن:دلم می خواست برای تک تکتون پیام بذارم و خداحافظی کنم..ولی دلش رو ندارم..شاید رفتن اینطوری راحت تر باشه..

فراموشم نکنین..(من به دلیل مشغله ی درسی نیستم.چون امسال کنکور دارم.برام دعا کنید.همتون رو دوست دارم و همیشه به یادتونم)


یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط الناز



بازی!
نمی خواستم تو این بازی شرکت کنم..چون نه حسش بود و نه درست و حسابی دعوت شده بودم..ولی دیشب یه اتفاقی افتاد که هوس کردم منم بیام بازی..

۱- اگه این زندگی یه خواب باشه و من این حق رو داشتم که با باز کردن چشمام وارد زندگی واقعی بشم، دوست داشتم: یا ایتالیا یا هلند یا فرانسه...البته ایرانم خیلی دوست دارم.

۲- همه ی فلسفه ی زندگی توی یه تصویر: مثل اینه که یه تیکه یخو گرفتی تو دستت..می بینی که داره ازش اب چیکه می کنه...ولی هرچقدر می گردی نمی تونی بفهمی کجاش سوارخه..

۳- قشنگترین آرزو و رویای بچگی: یه رویای بزرگ و قشنگ که هنوز دارمش..

۴- اگه میتونستم به همه ی دنیا ۱ صفت یا توانایی بدم: همه گفتن ازادی...من میگم ازادگی!

۵- بزرگترین تفاوت زن و مرد:ماشالله اخر الزمان شده دیگه...دخترا شدن پسر...پسرا شدن دختر..

ولی من همیشه ارزو داشتم که هیچ تفاوتی باهم نداشته باشن.

۶- اگه قرار بود یک کلمه رو از لغتنامه حذف کنم: خیانت

۷- کسی که بخوام ملاقاتش کنم: کسی که دیگه هرگز امکان ملاقاتش توی این دنیا برام ممکن نیست..۱۰۰٪ اونو انتخاب می کردم...حتی اگه شده یه بار دیگه ببینمش..برای یه بار...یه لحظه..یه دقیقه..

اگرم این موقعیت برام فراهم میشد تقدیمش می کردم به کسی که اونم اروزش شکل منه...شاید دلتنگیشم بیشتر از من..

۸- اگه بتونم یه سوال بپرسم و حتما جواب بگیرم: همون سوالی که مدت هاست فکر و ذکرمو مشغول کرده..همون سوالی که حاظرم نصف عمرمو بدم و جوابشو بدونم..همون سوالی که هیشکی توی این دنیا نمی تونه جوابشو بهم بده..

۹- اگه قرار باشه از این دنیا برم، با خودم یادگاری چی میبرم: پدر و مادرم!!شایدم داداشم!گوشی و کامپیوترم!

۱۰- قشنگترین جمله یا بیتی که بهش اعتقاد دارم: ادمی به ملکوت اعلی نمی رسد مگر اینکه دوبار زاده شود..(مسیح)

۱۱- اگه قرار بود اولين صفحه ي شناسنامه رو من تنظيم كنم جز اسم و فاميل و نام پدر چي بهش اضافه ميكردم:  هدف از تولد!

۱۲- به نیمه ی عمرم رسیدم و حالا قراره یه اسم جدید داشته باشم. اسمم میشه: الی بانو!

۱۳- با "ماوس" و "درخت" و "سیاست" جمله بساز:گاهی اوقات فرق بین درخت و ماوس رو فقط با سیاست میشه فهمید!

منم از همینجا هر کسی رو که عشقش کشید رو به بازی دعوت می کنم!

 


دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط الناز



هزیان
بیا..بیا بشین کنارم..

بیا سرتو بذار رو شونم..اروم تو گوشم حرف بزن..می خوام گرمی نفستو با گونه هام احساس کنم..

بیا..

بیا تا برایت بگویم تا چه اندازه تنهایی من بزرگ است..


دوشنبه نهم شهریور 1388 توسط الناز



یه خواهش
سلام دوستای عزیزم..

می خواستم از دلای قشنگتون بخوام که برای یکی دعا کنین..

می دونم که با دعای شما بی حواب نمی مونیم...


چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط الناز



ر مثل رمضان
سلام دوستای عزیزم

هدف من از اپ این بود که دیگه هر کس که تازه به وبلاگم میاد با دیدن مطلب قبلی غمگین نشه..اولش دلم  می خواست پست قبلی رو پاک کنم..ولی دیدم هرچی باشه یه خاطرست..خاطره از یه روز تلخ..

ولی می دونین..تو این بین یه چیزی برام خیلی شیرین بود..این که دوستایی به این گلی دارم..اونقدر گل و مهربون که همیشه و توی هر سرایطی می تونم روشون حساب کنم..

دوستان عزیزم نمی دونین چقدر به داشتنتون افتخار می کنم..شاید اگه مهربونی و همدردی شما نبود...

نمی دونم..

دیگه ماه رمضون هم شرع شده...رمضون یه ماه دوست داشتنیه...یه ماه عزیز که لحظه به لحظش پره صفا و مهربونیه..

قربون صورت های رنگ پریدتون برم من!!!دارین ضعف می کنین نه؟؟!!!الهی!!!

دوستتون دارم..همیشه..


شنبه سی و یکم مرداد 1388 توسط الناز



حوصله ی عنوان رو دیگه ندارم..
هر وقت که این دل صاحب مرده ی من میگیره یا شور می افته حتما باید اتفاقی پیش بیاد..حتما باید یکی بیاد و محکم بزنه تو کاسه کوزه ی زندگیم..انگار دلم من هر وقت قراره اتفاق بدی بیفته از قبل خودشو اماده میکنه..وقتی دلم دیروز اونجوری گرفت باید می فهمیدم اتفاقی تو راهه...

سعیده...سعیده ی من..صمیمی ترین دوستم دیروز خودکشی کرده...

اره سعیدم...سعیده ی من..اونقده حالم بعد فهمیدنش بد شد که نپرسیدم چرا؟؟کی؟؟با چی؟؟برای چی؟؟؟چطور...

ولی فکر نمی کنم مهم باشن اینا..

فقط همینو میدونم که سعیدم خودکشی کرده..واسه چیز و کسی که خوب میدونم چیه و کیه..

به خدای احد و واحد قسم...اگه توریش یشه دنیارو رو پیش روی باعث و بانیاش تیره و تار میکنم..

خدایا...سرم داره میترکه...

میگن حالش بده...خیلی بد...

خدایا کمکم کن..اگه توریش بشه هرگز خودمو نمی بخشم...خدایا بهمون رحم کن..

نمی خواستم با گفتن این حرفا ناراحتتون کنم..نمی خواستم فکرتون رو مشغول کنم..فقط می خوام براش دعا کنین..برای زنده موندن سعیدم دعا کنین...

دعاش کنین..فقط همین


سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 توسط الناز



تولدت مبارک!!
امروز تولد یکی از گلامونه..یکی که گردن همه حق داره..یکی که هممون بدون استثنا عاشقشیم..

امروز تولد همراز منه..

همراز عزیزم خواهر گلم با تمام وجود تولدتو تبریک میگم..امیدوارم بهترین سال زندگیت رو سپری کنی و همیشه شاد شاد شاد باشی..نکنه غم و غصه ای رو به اون دل نازت راه بدی ها..فدت بشم من عزیزم..

الهی ۱۲۰ ساله بشی..

برات بهترین ارزوهارو دارم..تولت مبارک نازنینم.

 


یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 توسط الناز



حال من خوب است!!!باور کن!!
سلام دوستان!!نمی خواستم همینجوری اپ کنم!ولی واسه خاطر گل روی یکی هم که شده خواستم این پست قبلی رو پاک کنم...یهو خیلی دلم گرفته بود..اما زمان همه چیزو درست میکنه..

خوب دیگه چی بگم؟؟این روزا به شدت درگیر می باشیم..خیلی!!

با اینکه همه چیز روبه راه نیست..ولی شاید بهتر بشه..می خوام شاد باشم..الکی خودمو نبازم..

برویم دیگر!!به درود!!همگی را دوست می داریم شدید!!


جمعه بیست و سوم مرداد 1388 توسط الناز



معذرت می خوام..
نمی دونم چه به سر این بلاگفا اومده..همه جا قاطی کرده..امروز خواستم برا یه عده پیام بذارم ولی هرکاری کردم نشد..

پست قبلی رو برا خداحافظی نوشته بودم..بعد یه سری چیزا رو دیدم و تصمیم گرتم تا حرفامو پس بگیرم..اومدم و اینجا پاکش کردم..ولی نمی دونم چرا پاک نمیشه..

به هر حال..خواستم بگم..شاید نرم..

ولی موندن من یه شرطی داره..اینکه درکم کنین و از پیام ندادنام دلگیر نشین..به خدا نمی رسم..

همتون رو دوست دارم...

پرستوی عزیزم..ابجی گلم برام بنویس..خوشحالم می کنی..همشون رو می خونم و سر فرصت جواب میدم..


پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط الناز



زمستون...
از وقتی یادم میاد عاشق زمستون بودم..

زمستون خیلی قشنگه...زمستون ادما رو با محبت تر می کنه..خونه ها رو با صفا تر می کنه..وقتی همه جمع میشن دور بخاری..حتی اگه واسه این باشه که گرم بشن..کلی اونجا خوشبختی موج می زنه..

یادش بخیر..یکی دوسال پیش که برف هم زیاد می بارید(نه عین الان)من و داداشم هر وقت که برف بند میومد بدوبدو می رفتیم حیاط..کلی برف بازی می کردیم..بعدش همه ی برف ها رو جمع می کردیم گوشه ی حیاط و وسط جیغ و دادهای مامان برفارو روی هم تلنبار می کردیم و یه سرسره ی بزرگ یخی می ساختیم..اونقدر خوب درستش می کردیم و اونقدر لیز بود که هر بار ۴-۵ تا تلفات می داد...

بعد این که ۳-۴ ساعت صرف ساختنش می کردیم بدو بدو می رفتیم خونه..گرم می شدیم...دستکشامون رو خشک می کردیم و میومدیم سرسره بازی...وقتی می نشستیم بالای اون سرسره ی بلند انگار همه ی خستگی هامون از تنمون در می رفت..انگار همه ی دنیا زیر پامون بود...بعد اروم اروم میومدیم پایین...دستامون رو باز می کردیم...چشامون رو میبستیم..تا شاید یکمی بیشتر طول بکشه پایین اومدنمون...یکمی بیشتر طول بکشه این احساس قشنگمون...

ولی همیشه عمر این سرسره ی بزرگ و قشنگ تا اومدن بابا بود...وقتی بابام میومد همه ی برفای حیاط رو میریخت بیرون...خوب سرسره ی ما هم برف بود دیگه...

هیچیم به ادمیزاد نرفته..از بچگی از ادم برفی درست کردن خوشم نمی یومد...شاید به خاطر اینکه می ترسیدم یهو بهش دل ببندم...

فقط خدا می دونه که شبای برفی چقدر قشنگن...هر وقت برف می بارید خدا خدا می کردم که هیچ وقت بند نیاد..هیچ وقت...تا اخر عمر هم حسرت یه برف ۴-۵ متری به دلم می مونه...یه برفی که بابا هرچقدر از حیاط بیرونش بریزه تموم نشه..

حالا مراسم بعد برف هم دیدنیه...همه بست می نشستیم جلو تلویزیون..هزار تا نذر و نیاز..هزار تا صلوات و دعا..تا شاید این گوینده ی اخموی اخبار این جمله ی قشنگ رو بگه:((فردا تمام مدارس کشور به دلیل بارش سنگین برف تعطیل می باشند))اونوقت بود که سقف خونه ها از جا کنده می شد..

ولی می دونی..دل ادم که راضی نمی شد..فردا با یه خستگی و نگرانی شیرین می رفتی مدرسه..با اینکه می دونستی تعطیله..می رفتی چون حوصله ی دردسر نداشتی..می رفتی چون می خواستی روز قشنگتو نگرانی خراب نکنه...

چقدر من عاشق رفتن تو برف بودم...شب بشه و همه جا اروم اروم...تو خیابون تنها بری..نورای تیرای چراغ برق برفارو روشن کنن...تا زانو بری توی برف و هی بری...

پ.ن۱.می دونستی تو تابستونم از برف نوشتن عالمی داره؟؟؟

پ.ن۲.دلم می خواد تو مرداد ماه از زمستو بنویسم..مشکلیه؟

پ.ن۳.دوستای گل من که دارین این متن رو می خونین..لطفا همتون روز تولدتون رو برام بنویسین..می دونین اخه من تقویم خونوادم..همه تولد همسرشون رو از من می پرسن...من هرگز تاریخ ها یادم نمی ره..می خواستم روز تولد شما رو هم بدونم تا به وقتش براتون جشن بگیرم!!!بهله!!

پ.ن۴.امشب در خانه تنها می باشیم!!!!وای!!!

پ.ن۵.نمی دونم چه سریه که امروز غیر من هیشکی تو دنیای مجازی نی..!!نکنه خبر مبرایی شده شیطونا؟؟؟نکنه دارن روغن می دن ما خبر نداریم؟؟؟!!

پ.ن۶.انگار دل یه کسی رو شکنوندم....


یکشنبه یازدهم مرداد 1388 توسط الناز